عبد الجليل قزوينى رازى
167
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
و عمر چهارصد و چهل « 1 » منبر نهاده باشد و بو بكر در عالم « 2 » خود منبرى ننهاده باشد ، پس خواجه نو سنّى مىبايست كه آن روز كه مهاجر و انصار بخلافت بر بو بكر بيعت مىكردند آنجا بودى تا گفته بودى كه : عمر از بو بكر بهتر است ، و اين كار به دو لايقتر است ، و خواجه پنداشته كه درين فصل عمر را بر على تفضيل مىنهد خود بغلط افتاده است و عمر را بر رسول و بو بكر تفضيل نهاده است ، و عمر خطّاب مگر بدين معنى راضى نباشد تا خواجه انتقالى هم از رسول بيزار باشد هم « 3 » از بو بكر ، هم از عمر ، هم از عثمان ، هم از على و آلش خود برى و بيزار است . امّا آنچه گفته است : « آنچه عمر كرد على ده يك آن خود كجا كرد ؟ ! » راست مىگويد على را در اسلام منزلت كجا بوده است ؟ ! و رونق « 4 » كى داشته است ؟ ! اوّلا روز اوّل كه سيّد انبيا عليه السّلام از مادر و پدر بماند آن نه پدر على بود كه او را با پناه گرفت و تربيت كرد ، و بروز دعوت ، شرّ قريش از وى كفايت كرد ، و او را بنفس و جان و مال نصرت كرد ، اين همه بو طالب كرد نه پدر على بود ؟ و نه فاطمهء اسد كرد كه مادر على بود ؟ و روز نكاح خديجه خطبهء رسول نه بو طالب خواند كه : الحمد للّه الّذى جعلنا من نسل ابراهيم و من ذرّيّة اسماعيل « 5 » اگرچه كافر بود حمد خداى مىكرد و حمد موقوف است بر معرفت . آنگه روز اوّل كه محمّد در حضور همهء بنى هاشم و قريش برخاست و گفت : يا بنى هاشم يا بنى عبد المطّلب أدعوكم الى كلمتين خفيفتين على اللّسان ثقيلتين فى الميزان ( الى آخره ) اوّل كسى كه برخاست و قبول كرد از آن چهل گانه نه على بود ؟ و سبقت
--> ( 1 ) - ح : « چهارصد و چهل و چهار » . ( 2 ) - « عالم » فقط در « ع ث » است . ( 3 ) - م ح د : « وهم » هم درين مورد و هم در سه مورد ديگر آينده . ( 4 ) - ث م ب : « و عزّتى » . ( 5 ) - از خطبهء بسيار بسيار معروف است كه ابو طالب عليه السلام در روز تزويج پيغمبر اكرم ( ص ) خديجه سلام اللّه عليها را خوانده است و با اين خطبه علماى شيعه بر اسلام ابو طالب علاوه بر ساير ادله استدلال كردهاند .